آب و آتش
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست
پرسیدند: کجا می روی؟
گفت:
می روم با آتش بهشت را بسوزانم!
و با آب جهنم را خاموش کنم!
تا مردم خدا را فقط به خاطرعشق به او بپرستند
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم . . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 17:53 توسط طبیعت گرد
|
وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گل ها تبسم می کنند، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنها نمی برم. این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.