برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست.

برای گریه کردن وقت بگذارید، زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید، زیرا منبع کسب دانش است.

برای رویا پردازی وقت بگذارید، زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید، زیرا کلید موفقیت است.

برای بازی کردن وقت بگذارید، زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید، زیرا نیروی هوش است.

برای زندگی کردن وقت بگذارید، زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد.

ماموریت ما در زندگی « بدون مشکل زیستن » نیست، « با انگیزه زیستن » است.

تنها به شادی در بهشت نیندیشید به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد،

هدف امروز من درست زیستن در اینجا و اکنون است.

خانه تو

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست



دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست



به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست



تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست



سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

داداشی

داداشی به نظر تو زندگی بعد از تولد وجود داره؟

آیا تو به وجود مامان اعتقاد داری؟

نه، من به این اراجیف اعتقادی ندارم، من یک روشنفکرم، مگه تا حالا مامانو دیدی؟ . . .

موشک

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم.

دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.

تاریخ تولد

دختر سرزمین من

دختر سرزمین من

احساس می کنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده ای.

باور کن زیبایی در چشم های امانتیه رنگ روشن و لب های برجسته کرده سرخ نیست.

باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک کنی و سر بالایش کنی زیبا نخواهی شد.

دختر سرزمین من ملاک های زیباییت را تغییر بده.

زیبایی ظاهری هر فرد همانیست که خداوند در وجودش قرار داده.

زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی آنوقت همه تو را زیبا خواهند دید.

دختر زیبای سرزمین من از صمیم قلب برایت آرزو میکنم زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کنی.


 

عصر دروغین ارتباطات

من معتقدیم که عصر ارتباطات نام دروغینی بیش نیست. مثل همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه خود را سپیده می نامند و پسرهای کچل خود را زلفعلی و سندرم داون دارهای خود را فهیم می خوانند، سیاستمداران و مدیران و بزرگان بشریت هم به دروغ این عصر را عصر ارتباطات می نامند!
 
 
این عصر، عصر تنهایی و در خود فرو رفتن است!
اینکه در جیب همه، از پیرمرد ۸۰ ساله محله ما تا بچه های ۵ ساله  مهد کودکی یک تلفن همراه است، دلیلی بر با هم بودن آدم ها نیست.
هیچ کس یک ظهر دلگیر جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی،  زنگ نمی زند و نمی پرسد حالت خوب است ؟
هیچ کس تو را به نوشیدن قهوه های بیمزه کافه عکس و یا خوردن کیک های خوشمزه کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر بد اخلاقش دعوت نمی کند!
هیچ کس نمی گوید بیا با هم برویم جاده چالوس و کباب و ماهی قزل آلا بخوریم.
هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر پاییزی دعوت نمی کند.
هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمی  شود.
وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که حتما کاری از تو توقع دارد و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی. 
 و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری.
سهم ما از ارتباطات، گسترش دردسرها و گرفتاریهایمان است.
عصر ارتباطات  فقط یک فریب است.
ما وسایل ارتباطی را گسترش داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان بخت برگشته زنگ بزنند که کدوم گوری هستی؟ و زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند کجایی؟ چرا دیر کردی؟ و شوهرها زنگ بزنند که به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس و فرزندها به پدرهایشان بگویند سر راه برای من سی دی بخر با چیپس فلفلی و ماست موسیر!
ما هی هر روز تنها تر شدیم.
هر روز منزوی تر شدیم.
هر روز مجازی تر شدیم.
ما در دنیای مجازی غرق شدیم!
ما یادمان رفت به پدربزرگ و مادر بزرگ هایمان سر بزنیم، چون هر بار که می خواهیم از خانه بیرون برویم، چراغ اسم یک عالمه از دوستان مجازی ما روشن است و دلمان نمی آید بدون گپ زدن با آنها برویم و وقتی گپ ما تمام م یشود دیگر دیر شده و خسته شده ایم از بس با کیبورد حرف زده ایم!
 
 
این گونه است که وب کم ها زیاد می شود و اسکایپ و اوووو! همه گیر تر می شوند و اینگونه است که ما مجازی عاشق می شویم!
اینگونه است که ما دلمان نمی خواهد از پشت صفحه بلند شویم مبادا بیاید و برود و ما نبینیمش!
اینگونه است که هی آدم ها تنها تر می شوند.
اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیده ایم و حرف نزده ایم و فقط سه باری مجازا گپ زده ایم.
اینگونه است که نیمه شب می فهمیم پدرمان یک سفر ده روزه  در پیش دارد و ما نمی دانستیم، ولی می دانیم که دختر فلان دوست ندیده، دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشار دهی آی لاو یو می گوید! و پسر فلان بلاگر تازگی ها نقاشی می کند و عکس نقاشی اش را هم دیده ایم، اما سه هفته است که برادرمان را ندیده ایم!
اینگونه است که دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد. کبری خانم دارد از فلان سایت خانه داری دستور تهیه دسری که هفته پیش در بفرمایید شام خیلی مورد استقبال واقع شد را می خواند  و اصغر آقا دارد برای سفر به کرمان بجای علی آقا همسایه کرمانی مان  از سفرتور دات کام مشورت می گیرد!
من معتقدیم که عصر ارتباطات نام دروغینی بیش نیست!

هرزگی

هرزگی مختص به تن فروشی نیست

ربطی به جنسیت هم نداره

همین که از اعتماد کسی سوء استفاده کنی . . . هرزه ای

همین که به دروغ بگی دوستت دارم . . . هرزه ای

همین که خیانت کنی . . . هرزه ای

همین که رفاقتت به خاطر پول باشه . . . هرزه ای

اگه میخوای تن فروشی بکنی، صاحب اختیار بدنتی

اما هرزگی نکن چون از احساس و آبروی دیگران باید مایه بذاری

زندگی


To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای زیبا بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده می‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و . . . باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد


وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه كردن
به تو نشون میده
تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده . . .

"چارلی‌ چاپلین"

بیخودی

بيخودی پرسه زديم صبحمان شب بشود

بيخودی حرص زديم سهم مان كم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا برديم و قسم ها خورديم

ما بهم بد كرديم، ما به هم بد گفتيم

ما حقيقت ها را زير پا له كرديم و چقدر حض برديم كه زرنگی كرديم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زديم

از شما می پرسم:

ما كه را گول زديم؟؟؟

گرم و ايمن بخوابيم

گرم و ايمن بخوابيم

ادامه نوشته

آیا خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست؟

ادامه نوشته

دو برادر

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.

شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند.

یک روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت: درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند. بنابراین شب كه شد یک كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت: درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تامین شود.

بنابراین شب كه شد یک كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است. تا آن كه در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.

زمان بالیدن

 
محرم و صفر زمان بالیدن است، نه فقط نالیدن
 
بساطش آموزه است، نه موزه
 
تمرین خوب نگریستن است، نه خوب گریستن
 
نماد شعور مذهب است، نه فقط شور مذهب 

 

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود، افسوس كه به جای افكارش،

زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را تشنگی نامیدند.

 

چقدر زود دیر می شود

حرف ‌های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می ‌کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن ‌که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌ شود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود