موشک
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 22:21 توسط طبیعت گرد
|
وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گل ها تبسم می کنند، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنها نمی برم. این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.