تصميم قاطع مديريتی
تصميم قاطع مديريتی
روزی مدير يكی از شركت های بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه مي كرد. جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت می كنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار»
مدير با نگاهی آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق می دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگری كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟» كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيک پيتزا فروشی بود كه برای كاركنان پيتزا آورده بود.»
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:13 توسط طبیعت گرد
|
وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گل ها تبسم می کنند، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنها نمی برم. این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.