كارمند تازه وارد
كارمند تازه وارد
مردی به استخدام يک شركت بزرگ چند مليتی درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يک فنجان قهوه برای من بياوريد.»
صدايي از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می زنی؟
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: من مدير اجرایی شركت هستم، احمق.
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: و تو ميدانی با كی حرف ميزنی، بيچاره.
مدير اجرایی گفت: «نه» كارمند تازه وارد گفت: خوبه
و سريع گوشی را گذاشت.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:15 توسط طبیعت گرد
|
وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گل ها تبسم می کنند، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنها نمی برم. این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.