قلی خان

قلی خان دزد بود خان نبود!

وقتی سن و سال تو بود به خودش گفت: تا آخر عمرم ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله را لخت کنم؟

با همین یه حرف پا جونش وایساد و هزارتا قافله را لخت کرد!

آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تا تموم شد. حالا ببینم عرضه اش را داری تنهایی یه قافله را سالم برسونی مقصد؟

نشد!

نشد!

نتونست و مشغول الذمه خودش شد!

تقاص از این بدتر؟!

متن بالا دیالوگی است به یاد ماندنی از سریال "روزی روزگاری"

روز و روزگار وقتی به ما می رسد، می بینیم همون قلی خان هایی هستیم که بعد از داغ کردن دستمون توان رسوندن یه مال به صاحبش را نداریم! تقاص از این بدتر!