قلی خان
قلی خان

قلی خان دزد بود خان نبود!
وقتی سن و سال تو بود به خودش گفت: تا آخر عمرم ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله را لخت کنم؟
با همین یه حرف پا جونش وایساد و هزارتا قافله را لخت کرد!
آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تا تموم شد. حالا ببینم عرضه اش را داری تنهایی یه قافله را سالم برسونی مقصد؟
نشد!
نشد!
نتونست و مشغول الذمه خودش شد!
تقاص از این بدتر؟!
متن بالا دیالوگی است به یاد ماندنی از سریال "روزی روزگاری"
روز و روزگار وقتی به ما می رسد، می بینیم همون قلی خان هایی هستیم که بعد از داغ کردن دستمون توان رسوندن یه مال به صاحبش را نداریم! تقاص از این بدتر!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:51 توسط طبیعت گرد
|
وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گل ها تبسم می کنند، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنها نمی برم. این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.